
عجب از رسم من و تو که هميشه آس وپاسيم
که هميشه مبتلا به يه دروغ بي اساسيم
عجب از غربت روزام که هميشه موندگارن
هميشه جوون ميمونن ميل کهنگي ندارن
ما مسافريم به قصد غم عشق وشهر حسرت
آدماي بي محبت که ندارن سر صحبت
يکي با دستاي خالي تووي روياي بهشته
کسي همبازي مرگه که کم وکسري نداشته
کي ميگه زندگي سخته کي ميگه دنيا سرابه
کي ميگه قصر طلايي تووي رويا تووي خوابه
من و تو هر چي نباشيم تووي جاده هم زبونيم
دلامون زنده به عشقه ما تو فکر آسمونيم
ميدونم عاشقي سخته ولي باز تو عاشقي کن
رسم قصه ها رو بشکن توو حقيقت زندگي کن
بگذر از تلخي روزات اگه گاهي ميشي تنها
از تو بي نشون ترم من ولي با اميد فردا