یغما گلرویی
غزلک
تموم گلای دنیا رو
به تو پیشکش می کنم
بی اینکه بچینمشون!
تلگرافی
بلاتکلیفم !
مثه کتاب فراموش شده یی
رو نیمکت یه پارک سوت و کور
که باد دیوونه
نخونده ورقش می زنه !
گَپ
اولی
ساده ی ساده
سفره ی دلشو وا کرده بود
دومی
چشاش رد برنج زعفرونی و
خورشت فسنجون می گشت!
(یغما گلرویی)
|