بهار من
برای فرشته ای که سرشار است و خاموش

بهار من
پشت این پنجره یک عالمه عشق است و بهار...
انتظار، شب تار
به دلم حسرت خوابیدن اجرام مه آلود غبار...
با وقار، سازگار...
بوی می، سبزی برگای صنوبر و شراب
و گلاب، چه خراب
می کشد عطرسپیدار ز خورشید نقاب
با شتاب، مست و خواب ...
ماه من گم شده دربیشه ی اشعارزمان
اصفهان، بی نشان
غوطه ور درشب مهتاب بلندای جهان
آسمان، مهربان ...
آشنا با سخن نامده از باد صبا
روشنا، بی ریا
بیش وکم هرورق ازخاطرمن یاد خدا
چه نوا، دلگشا
تو اگرآمده ای ماه شوی، متهمی ساغرجم
لاجرم، چه ستم
محو تاریکی اشباح شب شوم و ظلم
به مجازات قلم، مرگ تدریجی وغم
من اگر اشک شوم دیده ی خونین جهان
توبدان، کاروان
ازسرمستی پیمانه که نه، زلف پریشان مهان
گلرخان عارفان
سنبل و سوسن و سنجاقک خورشید نماز
برفراز سروناز
ساغي از باده ي بي يار پريشان شده باز
بنواز، وبساز
|