
متهم يكي از شعرهاي قديمي من هستش...هي يادش به خير اون روزا كه همش تو اين شعراي سنتي مي پلكيديم....منتظر نظرهاي قشنگتون هستم.
متهم
پنجره ی عاشقی، روبه دلت گشته باز
ای گل خوش مشربم، بامن مسکین بساز
گرچه خراب آمدم، درد مرا چاره ای
جرعه ی ناب ازل، برمن آواره ای
ديده به درگاه تو، آینه ی مه جبین
زلف پریشان ومن، پس بزن وبس ببین
آیینه ی وصل تو، مي شكند نقابم
جزتودگرجرعه ای، می، نکند خرابم
زلف پریشان یار، برده زعاشق قرار
بوی خوش موی دوست، برده به یغما بهار
بی رمقم این چنین، گرچه تویی متهم
هرچه تو با من کنی، بیش شوی محترم
دوستان عزيز همتون رو دعوت مي كنم به وبلاگ دومم ( خاطرات خيس )
كه وبلاگ داستان كوتاه هاي من هستش.