تبليغاتX
پایان من و نگاه پنجره ای که تو بودی
پایان من و نگاه پنجره ای که تو بودی

متهم

 

 

متهم يكي از شعرهاي قديمي من هستش...هي يادش به خير اون روزا كه همش تو اين شعراي سنتي مي پلكيديم....منتظر نظرهاي قشنگتون هستم.

 

متهم

پنجره ی عاشقی، روبه دلت گشته باز

ای گل خوش مشربم، بامن مسکین بساز

گرچه خراب آمدم، درد مرا چاره ای

جرعه ی ناب ازل، برمن آواره ای

ديده به درگاه تو، آینه ی مه جبین

زلف پریشان ومن، پس بزن وبس ببین

آیینه ی وصل تو، مي شكند نقابم

جزتودگرجرعه ای، می، نکند خرابم

زلف پریشان یار، برده زعاشق قرار

بوی خوش موی دوست، برده به یغما بهار

بی رمقم این چنین، گرچه تویی متهم

هرچه تو با من کنی، بیش شوی محترم

 

دوستان عزيز همتون رو دعوت مي كنم به وبلاگ دومم ( خاطرات خيس )

كه وبلاگ داستان كوتاه هاي من هستش.

 

نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:13 توسط نگار |

يغما گلرويي

پرنده بي پرنده ( از كتاب ترانه ي : پرنده بي پرنده )

اونورِ این‌ شب‌ِ کلَک‌ ، من‌ُ ترانه‌ تَک‌ به‌ تَک‌
خونه‌ می‌ساختیم‌ روی‌ باد ، دریا می‌ریختیم‌ تو اَلَک‌
مسافرای‌ کاغذی‌ ، رَد شده‌ بودن‌ از غبار
تو قصه‌ باقی‌ مونده‌ بود ، شیهه‌ی‌ اسب‌ِ بی‌سوار
گفته‌ بودن‌ صدتا کلید برای‌ ما جا می‌ذارن‌
مزرعه‌های‌ گندم‌ُ برای‌ فردا می‌ذارن‌
فردا رسیدُ خوشه‌یی‌ تو دست‌ِ ما باقی‌ نموند
سقف‌ِ ستاره‌ها شکست‌ ، رو سرمون‌ طاقی‌ نموند
با کلیدای‌ زنگ‌ زده‌ ، قفلای‌ بسته‌ وا نشد
سکه‌ی‌ دلسپردگی‌ ، تو جوب‌ِ ما پیدا نشد

تو سفره‌مون‌ همیشه‌ سین‌ِ ستاره‌ کم‌ بود
همیشه‌ تا رسیدن‌ فاصله‌ یک‌ قدم‌ بود

کسی‌ به‌ ما نشون‌ نداد که‌ انتهای‌ خط‌ کجاست‌ ؟
آهای‌ درختای‌ انار ! دیکته‌ی‌ بی‌غلط‌ کجاست‌ ؟
چرا تو آسمونمون‌ پرنده‌ گوشه‌گیر شده‌ ؟
چرا نمی‌رسیم‌ به‌ هم‌ ؟ چرا همیشه‌ دیر شده‌ ؟
تو دفترِ سکسکه‌مون‌ چن‌ تا ترانه‌ خالیه‌ ؟
چن‌ تا ترانه‌ قصه‌ی‌ ممتدِ بی‌خیاله‌ ؟
چن‌ تا صدای‌ بی‌صدا سکوت‌ُ فریاد می‌زنه‌ ؟
زغال‌ِ شام‌ِ آخرُ دستای‌ کی‌ باد می‌زنه‌ ؟
تو غیبت‌ِ حنجره‌ها ترانه‌سازیمون‌ چیه‌ ؟
یکی‌ به‌ من‌ جواب‌ بده‌ ، آخرِ بازیمون‌ چیه‌ ؟

تو بازی‌ِ کلاغ‌ پَر ، هیشکی‌ نشد بَرَنده‌ ،
قصه‌ی‌ ما همین‌ بود: پرنده‌ بی‌ پرنده‌

يغما گلرويي

نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:3 توسط نگار

دكتر يدالهي ( به من مومن نگو )

به من مومن نگو

به من مومن نگو وقتی که حتی
واسه یه لحظه هم عاشق نبودم
به من که این همه از رستگاری
فقط دم می زدم عاشق نبودم

یه عمره از دلم ترسیدم و باز
دم آخر منو دیوونه کرده
حالا می ترسم این دیوونه حالی
یه روز از من جدا شه برنگرده

چه آسون اَشک معصوم ِتو یک شب
چکید و دامن دینم رو تر کرد
غبار عادتُ از قلب من شست
نمی دونم چطور امّا اثر کرد

همه دار و ندارم مال چشمات
اگه پشتش بهشتی باشه یا نه
اگه دنیای من پیش از قیامت
داره با چشم تو می پاشه یا نه

به من مومن نگو وقتی که حتی
واسه یه لحظه هم عاشق نبودم ..

دكتر افشين يدالهي

نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:55 توسط نگار

پیام تسلیت - باور

  

(اكبر رادي) از نمايشنامه نويسان مطرح حوزه هنرهاي نمايشي كشور، صبح روز چهارشنبه در بيمارستان پارس تهران درگذشت.

به گزارش خبرنگار فرهنگي ايرنا، رادي مدتي بود كه در بستر بيماري قرار داشت.

    رادي نمايشنامه‌نويس بزرگ گيلاني، مهرماه ‪ ۱۳۱۸‬در رشت متولد شد.

روزنه آبي، فول، محاق، پشت شيشه، صيادان، ارثيه ايراني، موش مرده، آهسته با گل سرخ، پلكان، شب روي سنگفرش خيس از جمله آثار نوشتاري اين هنرمند فقيد در حوزه هنرهاي نمايشي به شمار مي‌رود.

نمایش نامه ی آهسته با گل سرخ هم اکنون توسط گروه هنری پژوهش به کارگردانی آقای کشانی در اصفهان آماده ی اجراست و همچنین در اولویت اجرا در تهران می باشد.

درگذشت این استاد بزرگوار را به جامعه ی هنر و تئاتر تسلیت عرض می کنیم و در غم جانسوزش به سوگ می نشینیم.


باور

 

به همان باور دلباختگي

به گل از قفس آزاد شده 

كه محال است ولي

به تماشا به وجودت همه دل باخته ايم

تو شروعت همه عشق

پر پرواز نفس

به حضورت به طلوع    همگي ساخته ايم

تو و باران سرشار

من و شبهاي سياه

تو و آرامش و عشق   قصه ي كهنه ي شوق

گرچه آواز حيات

پشت چشمان غم است

اي تو معناي بهار   پل روييدن ماه

اين نگاه است نگاه

به بلنداي سپهر    كه دل از من ببرد

لحظه ي شب شده ...راه

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 13:15 توسط نگار |

کریسمس مبارک ( میلاد حضرت مسیح ) بهاران باد.

 

پیشاپیش فرا رسیدن میلاد پیامبر صلح و عدالت ( حضرت عیسی مسیح (ع) ) و آغاز سال ۲۰۰۸ را خدمت شما و تمامی مسیحیان ( بخصوص مسیحیان داخل کشور) تبریک عرض می کنم.


 


نان بیات

دستهایی تنها...

مانده درخشکی و سرمای شدید

بیل سنگین وکلنگ

خسته ی کارو تلاش

آبها می چکد ازصورت تنهایی مرد

دل تنها، غمگین

و سکوتی که تجلی دارد، صبر وایمان به خدا

واژه ی هستی وعشق

و هنر...

هنر مردی و کار

ساعتی بعد که رفت، کودکانش بیتاب

مانده در حسرت یک نان بیات

سرشان روی زمین .. و چه خواب تلخی...

من چرا غمگینم؟

تو چرا غمگینی؟

مگر این درد گران مال من است؟ یا مگرمال تو است؟

من تعجب کردم، که چرا غمگینم.

آسمان می بارد...

دل من بیتاب است، مثل آن کودک مظلوم فقیر

سرسازش نطلب...

دلم اکنون چه پر است.

پر از اندوه پدرهای صبور

و من اکنون چه معذب چه خشن

شاخه ای از گل احساس تو را خواهم چید

و به آن کودک تنها و فقیر از ته دل نگرانی هایم می بخشم

اگر اینک همه فریاد شویم

و محبت بکنیم

صبح فردا همه جا...

 روی هر طاقچه ای، دست هر انسانی

کاسه ي عدل خداست

پس بیا تا همه فریاد شویم

و محبت بکنیم.


نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 17:46 توسط نگار |
درباره وبلاگ

پایانی برای نوشتن نیست
نقطه سر خط...
خدانگهدار

آخرين نوشته ها
شاید همیشه به آخر خط خیلی نزدیک باشیم
حرفم را ساده بپذیر
بوسه ی بهار
سال نو مبارک...( برای دوست داشتن دیر نرسی)
دچارم شو
پوستر ترانه هام
زندگي
شب ِ بي تو
باز هم در انتظار بهار...
بهار من
متهم
يغما گلرويي
دكتر يدالهي ( به من مومن نگو )
پیام تسلیت - باور
کریسمس مبارک ( میلاد حضرت مسیح ) بهاران باد.
قتل نفس ( برای صادق هدایت)
یغما گلرویی
منو ببخش
یغما گلرویی
دوستت می دارم...
شاعر
شهر من
آرزو
یغما گلرویی
چند تا عکس از اجرای تئاتر کودکان
زليخا و من
سلام با یه عکس
سکوت جاده
برگرد
به ياد سهراب( بايد امشب بروم)
پيوند وبلاگ
(استاد كاكايي)
( استاد گلرويي )
شبگويه ( اهورا ايمان)
(استاد جنتي عطايي)
من هيچ وقت شاعر مي شوم (پويا)
آقاي رضا يزداني
مدار خورشيد( شيرزاد)
من و تو
باني فيلم
نما
(علی یزدان دوست)
(هواداران محمد رضا فروتن)
(استاد سيد محمد رضا هاشمي زاده)
سايت رسمي احمد شاملو
سايت رسمي صادق هدايت
شازده شرقی
داس و قلم ( خبرنگاري از تبريز )
وبلاگ تخصصي فيزيك مدرن ( مصطفي )
زمستون برفي
نگار معبودي
استاد سيد محمد رضا هاشمي زاده
شعر ناتموم
دكتر افشين يدالهي
وبلاگ آقا مرتضي
پنجره يي رو به هميشه
شادمهر
دلنوشته های تنهایی
نوشته هاي محمد جواد عبدي